هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
89
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بعضى كارهاى ديگر هم كرده ، پول از مردم جمع كرد و تمام شد . يكشنبه ، دويم مارس [ 1913 م . ؛ 23 ربيع الاول 1329 ه . ق . ] بعد از ظهر رفتيم . غارى است ، او را ببينيم . ترامواى گرفته ، رسيديم توى دره [ اى ] . پياده شده ، يكطرف او راهى [ است ] كه نوشته بود به غار مىرود . بعد از چند دقيقه راه ، به يك خانهء كوچكى رسيديم كه مال صاحب غار است ، و جلو دهنهء او ساخته و پول مىگيرد و مىگذارد مردم بگذرند ؛ و الّا راه ديگرى ندارد . يك زن پير و دخترى و مردى بودند . يك زن خيلى پير ديگرى هم بود . زن اولى آمد جلو . چهار نفر ديگر هم غير از ما بودند . پول خواست . آنها نداده و برگشتند . من و فرانسواز تنها مانديم . در توى اين كوه و دره ، هيچ خانه [ اى ] و كسى هم در اين نزديكىها نيست . اين زن هم يك صورت بدى داشت . قدرى ترسيدم . مىبايست از راه باريكى خيلى توى كوه برويم تا برسيم به غار . ممكن بود آنجا خطرى داشته باشد ، ولى لابد راه دورى آمده بوديم ، نديده نخواستيم برگرديم . پول داده ، پيرزن « 1 » دويمى كه خيلى صورت فقيرى داشت ، همراه ما بلد روانه كرد . قدرى از بودن او همراه [ خود ] ، جرأتى پيدا كرديم ، ولى باوجوداين فرانسواز چند دروغ سرهم كرده ، گفت : مسيوها كه منتظر ما هستند ، در پايين دره [ مىباشند ] . اگر به جستجوى ما آمدند ، بگوييد صبر كنند تا ما بياييم . و روانه شديم . در بين راه ، پيرزن « 2 » شرحى از حال بدبختى خودش گفت كه بىكس است [ و ] اينجا خدمت اينها را مىكند [ و ] كارهاى پرزحمت دارد . خيلى فقير و بيچاره بود . بدبختانه پول كافى همراه نداشتيم . مختصرى علاوهبر حق الزحمه ، پنهان از آن اشخاص به او دادم . غار هم چندان جاى ديدنى نبود . از آنجا بيرون آمديم . توى دره خط ترامواى را گرفته ، سربالا رفتيم . درّه [ اى ] تنگ و كوهها نزديك مىشوند . خيلى شبيه به كوههاى ايران [ مىباشد ] . سنگى است ، اما پر از درخت است .
--> ( 1 ) . در اصل : پيرهزن ( 2 ) . در اصل : پيرهزن